تبليغاتX
❀❀ To be strong❀❀

❀❀ To be strong❀❀
Be strong & never giveup to arms of fate
یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!
.
.
.





..
.


.
.
.

لطفا برید ادامه ی مطلب ......

ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:22 ] [ parisa ] [ ]

چه رسم جالبی است محبتت را میگذارند پای احتیاجت .....

صداقتت را میگذارند پای سادگیت .....

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت .....

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت .....

و........ وفاداریت را میگذارند پای بیکسیت .؟؟؟!!!

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:17 ] [ parisa ] [ ]

سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم که همتون خوب باشید به قول یکی از دوستام شما خوب نباشید پس کی باشه ؟؟؟؟؟

بریم سر اصل مطلب من امروز میخواهم خداحافظی کنم اول مهر نزدیکه و من به خاطر درس هام نمیتونم بیام دلم واسه همتون تنگ میشه چون من همتون رو دوست دارم   و بار ها هم این رو بهتون گفتم من وبلاگ های شما رو دوست دارم از خوندن مطالبتون لذت میبرم  و از این که وقتم رو واسه شما دوستان صرف میکنم خیلی خوشحالم   خب دیگه این یه خداحافظی کوتاهه شاید ماهی یه بار بتونم بیام نت به هر حال میخواهم همتون این رو بدونید که من به یادتونم همیشه و دل واستون تنگ میشه ... واستون بهترین ها رو آرزو میکنم و خداحافظ

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 15:28 ] [ parisa ] [ ]

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از بغلش رد شد که توش چند تا ماهی بود !

از مرد مکزیکی پرسید: چقدر طول کشید که این چند تا رو بگیری؟

مکزیکی: مدت کمی!

آمریکایی: پس چرا صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

مکزیکی: چون همین تعداد هم برای سیر کردن خانواده ام کافیه!

آمریکایی:اما بقیه ی وقتتو چی کار میکنی؟؟

مکزیکی: تا دیر وقت میخوابم ! یک کم ماهیگیری میکنم!با بچه هام بازی میکنم! با زنم خوش میگذرونیم ! بعد میرم تو دهکده میچرخم ! با دوستام شروع میکنیم به گیتار زدن و خوشگذرونی! خلاصه مشغولم با این نوع زندگی!

آمریکایی: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم! تو باید بیشتر ماهیگیری کنی! اونوقت میتونی با پولش یک قایق بزرگتر بخری! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا" اضافه میکنی! اونوقت یک عالمه قایق برای ماهیگیری داری!

مکزیکی : خب ! بعدش چی؟؟

آمریکایی:بجای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونارو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کا و بار درست میکنی... بعدش کارخونه راه میندازی و به تولیداتش نظارت میکنی ... این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنی و میری میکزیکو سیتی! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نیویورک....اونجاس که دست به کارهای مهمتر هم میزنی.

مکزیکی: اما آقا اینکار چقدر طول میکشه؟

آمریکایی:پانزده تا بیست سال!

مکزیکی:اما بعدش چی آقا؟

آمریکایی: بهترین قسمت همینه ! موقع مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکتت رو به قیمت خیلی بالایی میفروشی! اینکار میلیونها دلار برات عایدی داره !

مکزیکی: میلیونها دلار؟؟؟؟ خب بعدش چی؟

آمریکایی: اونوقت بازنشسته میشی !میری به یک دهکده ساحلی کوچیک! جایی که میتونی تا دیر وقت بخوابی! یک کم ماهیگیری کنی! با بچه هات بازی کنی !با زنت خوش باشی ! بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی!!!!!!

عجب دنیایی داریم ما آدم ها !؟!

 

[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 16:10 ] [ parisa ] [ ]
سلام به همه ی دوستای گلم عیدتون مبارک

مطلب این دفعه رو توی یک مجله خوندم و حیفم اومد که واسه شما نزارم آخه خیلی قشنگه فقط بعد از خوندنش دوست دارم اون رو با ایران مقایسه کنید

حتی به فکر کسی هم نمیرسد که قبرس سومین جزیره بزرگ مدیترانه با همه درگیری هایی که با ترکیه دارد و با وجود آنکه این روز ها به دو قسمت شمالی و جنوب تقسیم شده باز هم جای امنی برای زندگی باشد اما حقیقت این است که در قبرس آن قدر امنیت هست که میشود در خانه ها را شب ها حتی قفل هم نکرد !!!!!

دانمارکی ها هم دست کمی از مردم قبرس ندارند در دانمارک آماری از جیب بری رد نشده !!!هیچ خطری از جانب حمله ی حیوانات وحشی و بلایای طبیعی انسان را تهدید نمیکند میگویند دانمارک امن ترین جای دنیا برای دوچرخه سواری است آخر میشود با خیال راحت آن را وسط خیابان ول کرد و به کار ها رسید !!

ایسلندی ها هم با آمار ((صفر)) جرم و جنایتشان شده اند گل سر سبد اروپایی ها !ایسلند امن ترین کشور دنیاست در سراسر ایسلند فقط ۷۰۰ افسر پلیس وجود دارد که حتی اسلحه هم حمل نمیکنند در کل کشور هم ۱۳۰ زندانی وجود دارد که آنها هم در ایام تعطیل مرخصی میگیرند و سر خانه و زندگی شان میروند .

ایرلند جنوبی هم از کشور های بی خطر دنیاست فقط ۳۲/۰ نفر از هر ۱۰۰ هزار ساکن ایرلند جنوبی دست به خودکشی میزنند این کشور از لحاظ خودکشی کمترین میزان مرگ و میر دنیا را دارد .در کنار ایسلندی ها و ایرلندی ها مردم سوئیس و نروژ از معدود کشور های اوروپایی هستند که هیچ گونه اغتشاش سیاسی ،جنگ یا حتی بلایای طبیعی در آن دیده نمیشود (غیر از یک مورد کشتار دسته جمعی مردم توسط جوانک افراطی که ماه پیش اتفاق افتاد )

در میان آسیایی ها هم ژاپنی ها ایمن ترین کشور دنیا را دارند (البته باید بلایای طبیعی را همیشه در نظر گرفت )آن قدر که در بین مردم کشور های غربی ،خیلی ها آرزو میکنند که آخرین لحظات عمر خود را در فوجیسان ،کوه مقدس ژاپن به پایان برسانند شمار خودکشی در زاپن ۴۴/۰ از هر ۱۰۰ هزار نفر است امنیت شهر های ژاپن به حدی است که حتی اگر کیف پول را در مکانی جا گذاشته و پس از مدتی به سراغ آن بیایید در همان مکان میتونید آن را دوباره پیدا کنید.

در سنگاپور توریستی ترین کشور آسیا هم وضع همین است مردم نه اهل خودکشی هستند و نه آزارشان به کسی میرسد نرخ خودکشی در سنگاپور فقط ۳۳/۰ در هر ۱۰۰ هزار نفر است .

البته این وسط ازنیوزیلند هم نباید غافل شد آمار خودکشی در این کشور فقط دو در صد است مار و هیچ گونه حشره موذی دیگری را نمیتوان در این کشور پیدا کرد دیگر از این امن تر هم مگر پیدا میشود ؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

بله پیدا میشود ایران  

[ چهارشنبه نهم شهریور 1390 ] [ 23:15 ] [ parisa ] [ ]

Click to view full size image

- بچه که بودیم، چه دل‌های بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم، چه دلتنگیم!
 کاش دل‌هامون به بزرگی بچگی بود.
- کاش برای حرف‌زدن، نیازی به صحبت‌کردن نداشتیم و فقط «نگاه» کافی بود.

- بچه که بودیم تو جمع گریه می‌کردیم، بزرگ که شدیم، تو خلوت.
- بچه که بودیم راحت دل‌مون نمی‌شکست، بزرگ که شدیم، خیلی آسون دل‌مون می‌شکنه.
 - بچه که بودیم همه‌رو ۱۰تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم، بعضی‌هارو هیچی، بعضی‌هارو کم و بعضی‌ها‌رو بی‌نهایت دوست‌داریم.
- بچه که بودیم قضاوت نمی‌کردیم و همه یکسان‌بودن، بزرگ که شدیم، قضاوت‌های درست و غلط موجب شد که اندازه‌ی دوست‌داشتنمون تغییر کنه.

 - بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می‌کردیم، یک‌ساعت بعد از یادمون می‌رفت، بزرگ که شدیم، گاهی دعواهامون سال‌ها تو یادمون می‌مونه و آشتی نمی‌کنیم.

 - بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می‌شدیم، بزرگ که شدیم، حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرم‌مون نمی‌کنه.

 - بچه که بودیم بزرگ‌ترین آرزومون داشتن کوچک‌ترین چیز بود، بزرگ که شدیم، کوچک‌ترین آرزومون، داشتن بزرگ‌ترین چیزه.

 - بچه که بودیم آرزومون بزرگ‌شدن بود، بزرگ که شدیم، حسرت برگشتن به بچگی‌رو داریم.

 - بچه که بودیم تو بازی‌هامون همه‌اش ادای بزرگ‌ترهارو درمی‌آوردیم، بزرگ که شدیم، همه‌اش تو خیال‌مون برمی‌گردیم به بچگی.

 

[ چهارشنبه نهم شهریور 1390 ] [ 23:13 ] [ parisa ] [ ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعامی‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنیتا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانونرا می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن
خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنهاهر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهاییمی‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برودو آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد ومی‌گوید کی کارت
پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریمو از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانندبچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

حتما به ادامه ی مطلب برید چون تمام دعا های بالا مربوط میشه به یک مسابقه ی بین المللی که در تبریز اتفاق میافتد و برنده ی این مسابقه آخرین دعایی است که من نوشتم ولی فکر کنم همتون اشک بریزین چون خیلی غم انگیز است ........ .


ادامه مطلب
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 17:14 ] [ parisa ] [ ]
سلام دوستای گلم امروز براتون چند تا عکس خیلی خیلی قشنگ گذاشتم که ممکنه هر کدوم از ما بتونیم تو زندگیمون شاید ببینیم عکسای این دفعه مربوط میشه به ابر ها که من از دیدن این همه زیبایی خلقت واقعا لذت بردم امیدوارم شما هم لذت ببرید برای دیدن بقیه عکسا برید به ادامه ی مطلب.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 17:32 ] [ parisa ] [ ]

To fall in love
 
عاشق شدن
 
To laugh until it hurts your stomach
 آنقدر بخندی که
 دلت درد بگیره

 
To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از اینکه از
 مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه
 داری
  
 
To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ مورد
 علاقت از رادیو گوش بدی
 
To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به رختخواب بری و
 به صدای
  بارش بارون گوش بدی

 
To leave the Shower and find that the towel is warm
 
از حموم که اومدی
 بیرون ببینی حو له ات گرمه !
 
To clear your last exam.
 آخرین امتحانت رو
 پاس کنی

 
To receive a call from someone, you don""t see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا
 زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد
 ببینیش بهت تلفن کنه

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 15:2 ] [ parisa ] [ ]

به نظر شما در یک دقیقه در اینترنت چه اتفاقی می تواند بیافتد؟

آزاد نگار نوشت:

- موتور جست‌وجوی گوگل به ۶۹۴۴۴۵ جست‌وجو پاسخ می‌گوید.
- بیش از ۶۶۰۰ عکس در فلیکر آپلود می‌شود.

- ۶۰۰ ویدیو در یوتیوب آپلود می‌شود، که جمعا شامل بیش از ۲۵ ساعت محتوا است.

- ۵۱۰۰۴۰ نظر در فیس‌بوک ارسال می‌شود.

- ۷۰ نام دامنه جدید ثبت می‌شود.

- بیش از ۱۶۸ میلیون ایمیل ارسال می‌شود.

- ۳۲۰ حساب کاربری جدید در توییتر ثبت شده و ۹۸۰۰۰ توییت ارسال می‌شود.

- برنامه‌های آیفون برای بیش از ۱۳۰۰۰ بار دانلود می‌شوند.

- فایرفاکس بیش از ۱۷۰۰ مرتبه دانلود می‌شود.

- وردپرس برای بیش از ۵۰ مرتبه دانلود می‌شود.

- پلاگین‌های وردپرس بیش از ۱۲۵ بار دانلود می‌شوند.

- ۱۰۰ حساب جدید بر روی وب‌سایت لینکداین ساخته می‌شود.

- ۴۰ پرسش جدید در YahooAnswers پرسیده می‌شود.

- بیش از ۱۰۰ پرسش در وب سایت Answers.com پرسیده می‌شود.

- بیش از ۱۲۰۰ تبلیغ جدید در Craigslist ساخته می‌شود.

- بیش از ۳۷۰۰۰۰ دقیقه تماس صوتی توسط کاربران اسکایپ صورت می‌گیرد.

[ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 11:21 ] [ parisa ] [ ]

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران
کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده اند منتشر کرد. به
نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی
خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند.
لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر
است:

 کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی توانم
دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

کاربر: من نمی توانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من
پیدا کنید.

کاربر: اینترنت من کار نمی کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده اید ، همه سیم های کامپیوتر را چک کرده اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در
نیاورده ام!

 کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن
شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج کرده

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب
شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می کنم من را
ببیند؟

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

در یک مورد دیگر نیز مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه
مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است.

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می
کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی
مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی
افته...

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته،
ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر
طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت
قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 12:25 ] [ parisa ] [ ]

سلام دوستای گلم حتما این عکسا رو نگاه کنید خیلی قشنگن....بقیش هم توی ادامه ی مطلبه.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 9:51 ] [ parisa ] [ ]

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم

 دوست دارم چون آن ها از روی عشق می رقصند و

  این ها از روی ترس!!!! 

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 11:19 ] [ parisa ] [ ]


اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا
بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او
را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا
قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده
اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد....


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 20:16 ] [ parisa ] [ ]
 
                      
  

روز میلاد با تقوا ترین مهربانترین با گذشت ترین نورانی ترین وفادارترین شیر مرد عالم هستی به تک تک مردان که شباهتی به آن نور الهی ندارند چه ارتباطی دارد که هدیه هم میخواهند!!!!!!

[ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ] [ 14:3 ] [ parisa ] [ ]

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتند و شوهری برای خود می گرفتند.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگر نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتند. در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکارهای خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهره ای زیبا، در کارهای خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قدر خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتند به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 13:39 ] [ parisa ] [ ]
Click to view full size image

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگار خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود .

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:


!!!!!! امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم


 
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید!!!

 

 
[ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 13:11 ] [ parisa ] [ ]

Hi my beautiful  friend  I want talk about someone that need your HELP he need your Love & your attention. he need  your arms please from now change your behavior & your mind about he.

My sick friend I wiil hug you forever.

 

[ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 14:31 ] [ parisa ] [ ]


Click to view full size image

                 نوشته ای از ارما بومبک                        

                                                                                             اگر میتوانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف میزدم و بیشتر گوش میکردم.

دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت میکردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده بود.

در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده میجویدم و اگر کسی میخواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمیشدم.

پای صحبت های پدر بزرگم مینشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمیبستم تا آرایش موهایم به هم نخورد شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن میکردم و به نور زیبای آنها خبره میشدم.

با فرزندانم بر روی چمن مینشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش میبندد.

با تماشای تلویزیون کمتر اشک میریختم و قهقهه ی خنده سر میدادم و با دیدن زندگی بیشتر میخندیدم.

هر وقت که احساس کسالت میکردم در رختخواب میماندم و از اینکه آن روز را کار نکرده ام فکر نمیکردم که دنیا به آخر رسیده.

هرگز چیزی را نمیخریدم !فقط به خاطر اینکه به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است.

به آن که بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه ی خداوند را به نمایش بگذارم.

وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش میکشیدند هرگز به آنها نمیگفتم :بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور بلکه به آنها میگفتم دوستتان دارم.

اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده میشد هر دقیقه ی آن را متوقف میکردم آن را به دقت میدیدم به آن حیات میدادم و هرگز آن را پس نمیدادم!....

    
[ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 10:54 ] [ parisa ] [ ]

زندگی زیباتر از اون چیزی است که ما میپنداریم حتی در بدترین شرایط فقط کافیست به خاطر داشته باشیم که:

درست نگاه کنیم درست فکر کنیم درست تصمیم بگیریم و هرگز فراموش نکنیم که خدا بزرگ است و ناظر اعمال ماست پس :

هر چه بودی بودی حالا اونی باش که خداوند میخواهد یعنی خاص و بهترین باش.

[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 10:59 ] [ parisa ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

Hi my dear friend my name is parisa . i am a student & i am crazy about ORIGAMI art & some thing else: NEVER GIVE UP
لینک دوستان

mouse code

كد ماوس